ساعت فلش مذهبی
سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
درباره وبلاگ
رائد[867]

ویرایش

از فسا، با دوستانم عازم روستای جلیان می شدیم، برای زیارت مزار شهید والامقامی که حضرت امام(ره) پیشانیش را بوسیده بود و به اشلو معروف است ، حدود بیست کیلومتری رفته بودیم که به شهری کوچک رسیدیم به نام "نوبندگان" .

در حال عبور، چشمم به ورودی شهر افتاد که ناوچه ای جنگی در ان نصب بود و در کنارش، نام خیابان ورودی شهر به نام امیر دریادار سیاری . 

همراهانم قبل از اینکه سؤالی مطرح کنم گفتند: اینجا زادگاه فرمانده نیروی دریایی ارتش است و من تازه فلسفه انچه دیده بودم را دریافتم و گفتند: مادر محترمشان همچنان در اینجا زندگی می کنند .

 

به درخواست من و در مسیر بازگشت، به داخل شهر کوچک نوبندگان رفتیم، جایی که قبلا روستایی کوچک بود و اینک چند خیابان در ان دیده می شود . 

یک راست به کوچه ای قدیمی و کاهگلی و سپس، در خانه ی ارجمندی رفتیم که فرمانده ای بزرگ و رشید و امیری عزیز را برای این کشور و نظام تربیت کرده. 

دَق الباب کردیم و چند دقیقه ای طول کشید تا مادر ارجمند امیر سیاری، عصا زنان و با قدی خمیده در را به رویمان گشود و با خوش رویی با انکه نمی شناختمان، ما را پذیرفت . 

دقایقی بیشتر مزاحمشان نشدم و مراعات حالشان را کردم، و حالی و آحوالی پرسیدم، و ازشان خواستم که برای عاقبت بخیریم دعا کنند، که گفتند: من همه جوونا و ارتشی ها رو دعا می کنم، هر روز . 

.

ازشون اجازه خواستم تا عکسی به یادگار بگیرم از صورت پر از نور و مهرشون که اجازه ندادند و اطاعت  و خداحافظی کردم . تا وقتی سر کوچه رسیدیم، دم در، با احترام، ایستادند و داخل نرفتند، و وقتی برگشتم دست تکون بدم و بازم خداحافظی کنم، سوال کردند: اسمتون چی بود؟! که به پسرم، بگم ؟! عرض کردم بفرمایید خدمتشون، شمشادی، خبرنگار ، می شناسن . 

.

در بازگشت به فسا، دوستانم می گفتند امیر سیاری، وقتی به دیدار مادرشون میان، خیلی ساده و بی تشریفات، توی نوبندگان، تردد می کنند و با مردم خوش و بش و احوال پرسی می کنند .

می گفتند : دو برادر امیر سیاری در همین فسا هستند که یکیشون معلم هست و دیگری راننده تاکسی . 

و من در کنار شناختی که سالهاست از فرمانده عزیز نیروی دریایی ارتش دارم، بیشتر به رمز و راز شخصیت ارزشمند ایشون و خاکی و مردمی بودن ، محبوبیت و موفقیتشون پی بردم . 

.

با خودم فکر کردم، خیلیا چه تصوری از خونه زندگی امیر سیاری و نزدیکاشون دارند و ممکنه چه فکرایی کنند در حالیکه اصل و واقعیت چی هست ، و بازم فکر می کردم به اینکه امثال امیر سیاری اگرچه شاید کم نباشند، اما قطعا مسئولانی هستند که شاید جایگاه و مقام ایشون رو نداشته باشند، اما .... بماند ! 

راوی: حسن شمشادی

تصویر: درب روبرویی؛ منزل مادر امیر سیاری

 





مطلب بعدی : من انقلابی ام        مطلب قبلی : ناخدای کشتی انقلاب




+ رو به قبله ست همه عمر، خدایا! غلط است قبله بایست به سمتش متمایل باشد اگر این طرز نماز است که او می‌خواند ترس دارم که نماز همه باطل باشد



+ دستی از غیب آمد کز نو گلچین سازد سابقون السابقون را... . . . تصویر: شهید حامد کوچک زاده در مراسم تشییع شهید سیداسماعیل سیرت نیا



+ بر در میکده ات بهر تملّق گویم نوکر بی سر و پای حسنِ عسکری ام دلم از بس که نرفته است زیارت خون شد برسانید براتی به خدا مشتری ام سامرا رفتن من دست عزیز دل توست جان فرزند خودت باز بگو می بری ام؟



+ ما زینبی هستیم توکلت علی الله......



+ حرم زینب عجب حال و هوایی دارد سوریه فیض شهادت چه صفایی دارد بنویسید به روی کفن این شهدا چقدر عمه سادات فدایی دارد . . . عکس: وداع فرزند شهید حمیدرضا اسداللهی با پدر



+ کاش امشب حرمت مذاکراتی، بشود پنج و یک گوشه ی تو راه نجاتی بشود اربعین نامه ی تحریم حرم را بشکن حاضرم جان بدهم، توافقاتی بشود



+ این بار نوبت «والسابقین الی ارادته» است. خوشا کسانی که به دریای حسین پیوستند... کسانی لیاقت رسیدن به امام را یافتند که اهل رقابت باشند. رقابت به سبک حبیب.. . . . عکس: شهید مدافع حرم سجاد طاهرنیا محل شهادت: سوریه تاریخ شهادت: شب عاشورای 1437



+ دهــان هــا پـــر از نـــام زیـــبـــای تـــو شد... یـــــاحـــســـــــیــــن(ع)



+ خــــبــر آمـــد...خـــبـــری در راه اســـــت:) @};-

+ «اذا کان المنادی زینب (س) فأهلا بالشهادة». «اگر دعوت کننده زینب (س) باشد، سلام بر شهادت»! . . . وچه زیبا گفت سردار: نمیتوانیم با امریکاییها قدم بزنیم و انتظار شفاعت شهدا را داشته باشیم....